ساعت: ۱۰:۱۸ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۳/۱۱/۱۴ شناسه خبر: 4433

در آن زمان شهر کوچک بود همه همدیگر را می شناختند، یک روز هنگام غروب که به خانه بر می گشتم، متوجه قدم هایی که در تعقیبم بودند، شدم، خیلی سریع خودم را به منزل پدری ام رساندم، پدرم نگران منتظرم بود و گفت: طوری فعالیت کن که توجه کارهایت نشوند به من در باره تو اخطار دادند، گفتند که خطاهایت زیاد شده و اگر یک روز خانه نیامدی حتما در زندانی ….

سازمان امنیت و اطلاعات کشور که به طور خلاصه به آن ساواک خوانده می‌ گفتند، از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ سازمان اصلی پلیس امنیتی و اطلاعاتی ایران در زمان سلطنت شاه مخلوع بود که قدرت و اختیارات بسیاری در توقیف و بازجویی افراد داشت. این سازمان به ویژه در سالهای دهه ۱۳۵۰ و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سال ۵۷ و سرنگونی حکومت سلطنتی، نفرت‌انگیزترین و مخوف‌ترین نهاد حکومتی در بین مردم به‌شمار می‌آمد. مقر سابق ساواک در خیابان خواجه عبدالله تهران قرار داشت.

ساواک-346x256

ساواک در اوسط دهه ۱۹۵۰ میلادی (اواسط دهه ۱۳۳۰ شمسی) با همکاری مشترک موساد و سیا در ایران شکل گرفت و هدف از آن تاسیس یک نیروی پلیس مخفی در ایران بوده‌است.

در این سازمان افرادی را برای شکنجه ی افراد انقلابی انتخاب کرده بودند که بعد از مدتی به علت بی رحمی و شکنجه ی زیاد بین زندانیان شهرت خاصی پیدا کردند.

در زیر برخی خاطرات از انقلابیون کرمانی در خصوص این سازمان مخوف را می خوانید:

 

******

یدالله علوی راد مبارز انقلابی کرمان: شکنجه های روحی بیشتر از شکنجه های جسمی ما را اذیت می کرد ، اینکه انسان زنده باشد و به خاطر اسلام آبروی خود ا از دست بدهد یک نوع شکنجه روحی است ،ما در ۴ سالی که در مشهد بودیم همیشه زیر نظرمستقیم ساواک بودیم و تقریبا هر چند شب یک بار به ساواکی ها نیمه شب ها در حالی که بوی مشروب می دادند و حال طبیعی نداشتند به خانه ما می ریختند و انواع تهمت ها را به ما می زدند تا یک روزی بتوانند ما را دستگیر کنند تا به مردم بگویند این ها به خاطر مذهبی بودنشان نیست که دستگیر شدند بلکه یک مشکل دیگه ای دارند .

******

 

چند روز قبل از واقعه هشتم محرم سال ۵۷ شهرستان انار من و پسر عمویم (شهید محمود انارکی محمدی) در جریان تظاهرات در کشکوئیه رفسنجان دستگیر شدیم بعد از انتقال ما به زندان ، من و پسر عمویم را به شدت شکنجه کردند و با وسایل مختلف از جمله شلاق و باتوم مارا کتک میزدند.

بعد از اینکه ما را آزاد کردند و به انار برگشتیم یک شب پدر محمود ، محمود را به حمام میبرد وقتی که محمود لباس هایش را در می آورد بدن سیاه و کبود فرزند خود را می بیند که دلیلش را از محمود میپرسد اما محمود طفره میرود و میگوید بخاطر حساسیت است که بدنش اینچنین شده و چیز مهمی نیست.

چندروز بعد یعنی روز هشتم محرم سال ۵۷ محمود انارکی در ۵ کیلومتری انار به دست نیروهای رژیم شاهنشاهی به شهادت میرسد ، هنگامیکه محمود بر روی زمین افتاد و قدری آستین پیراهنش بالارفته بود کبودی های روی بدنش از شکنجه آن روز هنوز روی بدنش معلوم بود.

******

 

 

پذیرایی در ساواک شهید بزرگوار حسن مصطفوی: در دوران مبارزات مردم با رژیم ستمشاهی، ایشان را به جرم شرکت در مبارزات دستگیر و روانه زندان کردند. یک روز به ملاقات او رفتم، ماموری همراه او بود که گفت نگران نباشید من اینجا از او پذیرایی می کنم، حاجی لبخندی زد و گفت بله ایشان از ما بسیار عالی پذیرایی می کنند، پاهای مجروحش را نشان داد و گفت، این آثار پذیرایی است.

******

شفیقه شفیعی، معلم مبارز سال ۱۳۵۷: سال ۵۷، دبیر زبان انگلیسی مدرسه روستای خاتون آباد بودم و با همکاری خانم کرد ، رستمی و یکی دیگر از دوستان، اعلامیه ها را از طریق دانش آموزانی که داوطلبانه همکاری می کردند به درون خانواده ها می فرستادیم.

در همین ایام، توسط ساواک شناسایی شده بودیم و روز ۶ آبان ۵۷ ،قبل از شروع کلاس ها مردم از همه روستا ها ،البته به تحریک ساواک با چوب و چماق و فریاد جاوید شاه به مدرسه حمله کردند، تعدادی از دختران ارباب های آن زمان همکار ما بودند؛ اما آنها فقط من و همدستانم را کتک زدند ،آنقدر کتک خوردیم که توان بلند شدن نداشتیم ؛ دست چپم شکسته و آویزان بود، صورتم کبود و خون آلود به پدرم خبر داده بودند، با یک پیکان وانت آمد روستا که ما را به شهر ببرد، حتی در حال سوار شدن به ماشین هم کتک می زدند، آنها به دانش آموزانی که به کمک ما آمده بودند هم رحم نداشتند، نیرو های ساواک آن زمان بومی بودند و خود مستقیم وارد عمل نمی شدند؛ بلکه مردم و خوانین را تحریک می کردند؛ یعد از آن اتفاق ما توبیخ و منع حقوق شدیم و ما هم تا زمان فرمان بازگشایی مدارس توسط حضرت امام(ره ) به مدرسه نرفتیم.

در آن زمان شهر کوچک بود همه همدیگر را می شناختند، یک روز هنگام غروب که به خانه بر می گشتم، متوجه قدم هایی که در تعقیبم بودند، شدم، خیلی سریع خودم را به منزل پدری ام رساندم، پدرم نگران منتظرم بود و گفت: طوری فعالیت کن که توجه کارهایت نشوند به من در باره تو اخطار دادند، گفتند که خطاهایت زیاد شده و اگر یک روز خانه نیامدی حتما در زندانی ….

یک روز یکی از برادران انقلابی تابلوی عکس شاه و همسرش را که بالای سن تالار کوروش کبیر (شهید قریشی کنونی )قرار داشت در مجلسی با پرتاب سنگ از راه دور شکست، من تنها خانم جلسه آن روز بودم با این اتفاق مرد ها به من گفتند زود فرار کن ممکن است بابت این کار ماجرای برزگی درست شود، سر راهم که به منزل می رفتم ساواک و نیرو های ژاندارمری با تانکر های آبجوش و بخار سر راه مردم و منتظر عکس العمل بودند که مردم را متفرق کنند.

******

 

-عبدالحسین ساوه” از مبارزین فعال انقلاب در کرمان و از زندانیان سیاسی زمان شاه، اولین رئیس اداره آموزش و پرورش استان کرمان(۱۳۵۷) و سومین استاندار این استان در بعد از انقلاب(۱۳۵۹): بعداز ظهر روز شنبه(۲۵ آذر ۵۷) اجساد مطهر شهدای ۲۴ آذر کرمان(شهیددادبین، مهدوی و حسینی) از بیمارستان تحویل گرفته شد تا برای تشییع آماده گردند.

همان شب جلسه ای با حضور حجت الاسلام حجتی کرمانی و حجت لالسلام ایرانمنش و چند نفر دیگر از برادران انقلابی تشکیل شد تا برنامه تشییع جنازه فردا را تنظیم کنیم.

قرار شد تشییع جنازه شهدا در هر شرایطی انجام شود و رژیم احساس نکند که انقلابیون عقب نشینی کرده اند.

البته در آن جلسه گمان می رفت که شاید ساواک عده ای را در آن تجمع دستگیر کند اما تصمیم گرفتیم حتی اگر یک نفر هم آزاد باقی ماند تشییع جنازه را طبق برنامه ریزی قبلی به سرانجام برسانیم.

از دیگر تصمیمات جلسه فوق این بود که محل اختفای جنازه های شهیدان را نیز تغییر دهیم چراکه شاید ساواک بخواهد از بریا جلوگیری از مراسم تشییع جنازه، اجساد شهیدان را بربایند.

شب هنگام پیکر شهدا را به مکانی دیگر انتقال دادیم و بعدها ثابت شد که واقعاً ماموران در آن شب در پی اقدام چنین کاری(ربودن اجساد شهدا) بودند.

برنامه تشییع جنازه شهدا از ساعت ۲ بامداد روز یکشنبه ۲۶ آذرماه ۵۷ شروع شد.

ساواک دست به کار شد و تا قبل از روشن شدن هوا ۴ تن از فرهنگیان(حجت الاسلام ایرانمنش، برادران مشارزاده و اینجانب) را دستگیر کردند.

ماموران ساواک در منازل فرهنگیان فوق بدنبال جنازه های شهدا می گشتند .

نکته جالب توجه اینکه هنگامی که ماموران در خانه حجت الاسلام ایرانمنش مشغول جستجو بودند، نامبرده به نماز ایستاد و در کمال آرامش نماز صبح را بجای آورد.

بعد از دستگیری ما را به سلول های ساواک منتقل کردند و از ساعت ۸ صبح بازجویی ها آغاز شد و اتهامات ما در این بازجویی چنین عوان شد ۱- اقدام علیه نظام شاهنشاهی۲- تلاش در براندازی رژیم۳- تحریک فرهنگیان به اعتصاب و کم کاری۴- پخش اعلامیه های آیت الله خمینی در شهر کرمان.

 

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده